خاطرات مدير مدرسه – خط كش

خاطرات مدير مدرسه – خط كش
تازه اولین سال کاری من در مدرسه بود.
پایه سوم ، پسرها را درس میدادم . وقتی بمن میگفتن خانم اجازه خنده ام میگرفت و رو به دیوار میکردم و میخندیدم .
شاگردی داشتم که بهتر از خودم آیات قرآن را به عربی مینوشت.
شاگرد ديگری بود تا من از دفتر وارد كلاس میشدم جلویم تو کلاس ملق میزد و يك شاگرد دیگه تو کلاس برایم سوت بلبلی میزد من هم سنی نداشتم .
انروز زنگ ریاضی بود شاگردی را بردم پای تخته . تمرین انجام میدادیم
رفتم آخر کلاس ایستادم تا کلاس را کنترل کنم. متوجه شدم دانش اموزی درس گوش نمیكند و با دفترش بازی میکرد،در دست من خط کشی بلند بود بالبه خط کش زدم تو سرش.
معاون گفته بود بچه ها سرشان را کچل کنن.
دریک چشم بهم زدن خون از سر شاگرد سرازیر شد و روی گوشش خون میچکید . من ترسیده بلافاصله بردمش دفترمدرسه .
معاون گفت :چکار کردی و شاگرد را برد سرش را شست و چسب زخم زد.
بعد گفت: پدر کله گنده ای داره خدا به دادت برسد. و آن زمانی بود که بخشنامه می آمد که معلم حق ندارد دانش اموزان را بزند. پنج شنبه بود. وقتی رفتم خانه شب تا صبح خواب میدیدم که پدرش آمده و دعوایم میکند.
شنبه مدیر مدرسه كه اقای خوبی بود امد طرفم گفت :چرا این کارو کردی ؟ پدرش رفته پیش امام جمعه ،و روز جمعه تو سخنرانی اعلام کرده معلم حق نداره شاگردان را بزند ،پدرش شب آمده در منزل ما و کلی حرف زده . من
بسختی تونستم قانعش کنم كه نره اداره . دیگر تکرار نشود وگرنه اخراج می شوی. تا مدتی اینکارم از فکرم بیرون نمی رفت.
حالا که خودم بچه و نوه دارم میگویم لعنت برمن باد.
فاطمه اميری كهنوج

خرید وی پی ان آنتی فیلترآنتی فیلتر